وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم,ترس تمومه وجودمو برداشت که شاید منم یه روز مثل نیلوفرتنها بشم. سریع از کنار مرداب رد شدم ,وقتی می بینم خودم مرداب شدم ,دنبال یه گل نیلوفرمیگردم تا از تنهایی نمیرم.و حالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده ,برای اینکه مرداب نمیرد.
مرداب برای بدست آوردن نیلوفر سالها می خوابه تا آرامش نیلوفر به هم نخوره.
و در آخر خدا نیلوفر را آفرید تا مرداب تنها نباشد . . .
نظرات شما عزیزان:
.gif)
حالا چن سالته عمو ؟
.gif)
پاسخ:متاسفم من فقط خودمو میبینم.
پاسخ:پس شما رو ببینم؟؟؟خخخخخخخخخ
.gif)
.gif)
پاسخ:بلههههههههههه.پس چی؟؟؟ جدا از شوخی واسه اسم خودم نذاشتم.مطلبشو خوندم خوشم اومد گذاشتم.
برچسبها: